تبليغاتX
شروع یک رساله دکتری

شروع یک رساله دکتری

مردم نگاری آموزش:یک کتاب-یک دنیا حرف و سخن

نمي دانم اين چه ويژگي عجيب و غريبی است كه در من است؟ وقتي خيلي كار دارم و سرم شلوغ است به شدت احساس مي كنم بايد بيايم سراغ اين وبلاگ و چيزي بنويسم. اما وقتي كار چنداني ندارم و  برنامه كاريم سبك و متعارف است، در حالي كه طبيعتا بايد شرايط مرا به سمت كارهاي دلي و ذوقي سوق دهد، اصلا دست و دلم براي نوشتن در اين وبلاگ ياري نمي كند!

بگذرم.

 شنبه گذشته،8 بهمن، در سالن علامه جعفري دانشگاه تربيت مدرس، جلسه رونماي و بحث وبررسي كتاب جديد آقاي دكتر فاضلي با عنوان «مردم نگاري آموزش» برگزار شد. در اين جلسه آقايان دكتر مهرمحمدي، دكتر عطاران و دكتر موسي پور مطالبي درباره كتاب گفتند و آقاي دكتر طلايي هم كه البته باني و ميزبان جلسه بودند (به همراه آقاي دكتر صادقی، مدير سيگ برنامه درسي و فرهنگ) مطالبي  كلي در ابتداي جلسه بيان كردند. من اين كتاب را خوانده و در اين جلسه هم بود. به گمانم يكي از جلسات پرحرارت و سرشار از بحث و ديدگاه هاي مختلف سيگ روش شناسي در ترم رو به انتهاي كنوني بود.

از حال و هواي جلسه و حس و برداشتم درباره نظرات و بازخوردهاي مطرح در اين جلسه مي گذرم، اگرچه دوست داشتم با تمركز بر آنها اين پست را بنويسم. احتمالا خلاصه اي از اين جلسه در وبلاگ سيگ روش شناسي تحقيق در پژوهش هاي تربيتي گذاشته خواهد شد. اما آنچه در ادامه مي خوانيد متني است كوتاه براي معرفي اين كتاب. البته چون با هدف معرفي كتاب (شما بخوانيد تبليغ!) نوشته شده، جنبه انتقادي ندارد، شايد اگر مجال و فرصتي براي پرداختن به محتوا و روش مورد توجه در كتاب پيش بيايد دقيقتر و ارزيابانه تر چيزي بنويسم.

 

نوشدارويي براي پژوهش هاي حوزه آموزش و پرورش

در سالهای اخیر متخصصان، حوزه مطالعات آموزش و پرورش و گرایش های مختلف علوم تربیتی با حجم بالایی از مطالبات مردمی و سیاستگزاران و مسئولان کشوری مواجه بوده اند. مساله اصلی در این مطالبات، بهبود کیفیت در آموزش وپرورش و تغییر جهتگیری های اصلی آن به منظور گام بر داشتن در جهت تربیت دانش آموز تراز مطلوب جامعه ایرانی در جهان معاصر بوده است. این مسایل و دغدغه ها منجر به پژوهش های ملی و مهمی در حوزه های مختلف آموزش و پرورش  نیز شده است. موضوع جدی و اصلی در این پژوهش ها حول چیستی، چگونگی، چالش ها و چاره های پیش روی آموزش و پرورش مبتنی بر فرهنگ، اندیشه و باورهای بومی و وطنی خودمان، در جهان متحول و سرشار از مظاهر دانش و فناوری کنونی است. اما این گونه پژوهش ها در غیاب نگاهی درونی و کل گرا با چالش بی توجهی  عملی به بافت و زمینه فرهنگ ایران مواجه بوده اند. خوانندگان و مخاطبان این پژوهش ها، همواره احساس می کردند پژوهش با زندگی واقعی و رایج آموزشی آنها فاصله دارد، غریب و ناآشناست و در یک کلام گویی موضوع پژوهش  آدم هایی از کرات دیگرند. همین امر احساس نابسندگی و ابتر بودن نگاه های محدود و جزء نگر رایج و حاکم در تعلیم و تربیت را برای عده قابل توجهی از اهل فکر  وادی  تعلیم و تربیت به دنبال داشته است. پاسخگویی به این نیاز علمی، متضمن اتخاذ رویکرد و نگاهی جدید در پژوهش های تربیتی است. رویکردی که خلا و کمبود آن سالها در اجتماع آکادمیک تعلیم و تربیت کشورمان به شدت احساس می شد و عدم پاسخگویی به آن برای اهل فکر در این عرصه دردناک و همراه با سرخوردگی از این رشته ها شده بود.

با استناد به آخرین دستاوردهای دانشگاهی روز دنیا در زمینه تعليم و تربیت و نیز تجربه عملی دست اندرکاران این وادی در کشورمان، می توان گفت، رویکرد فرهنگی به آموزش، نوشدارويی است که می تواند درمانگر این زخم دردناک در کشورمان باشد.  اتخاذ رویکرد فرهنگی، به عنوان زاویه دیدی برای توصیف و فهم مسائل آموزش و پرورش، آن چیزی است که دکتر نعمت الله فاضلی در کتاب خود با عنوان «مردم نگاری آموزش»، به خوبی طلایه دار پرداختن به آن بوده است.  

دكتر فاضلی در خصوص چشم انداز و نگاه فرهنگی به آموزش در فصل اول كتاب می نویسد: «فعالیت های آموزشی همواره در درون یک زمینه فرهنگی یا نظام معنایی متشکل از باورها، ارزش ها، جهان بینی، هنجارها و آداب ورسوم شکل می گیرد و در عین حال پیامدهای گوناگونی برای فرهنگ دارد». او در قالب فصل اول کتاب این ایده و اندیشه و ابعاد آن را به نحو مبسوط باز می کند و شرح می دهد. اما آنچه وجه بارز و برجسته کتاب است، اين مطلب است که فاضلی همین نوع نگاه و  تاثیر و تاثر متقابل فرهنگ و آموزش را در فصول بعدی کتاب برای فهم، تفسیر و معناددهی به معلمی در جامعه ایرانی، مناسبات قدرت در آموزش و پرورش، آینده مدرسه در ایران، چالش های فرهنگی فاوا در آموزش و پرورش، رایانه در کلاس درس، فهم تجارب دانش آموزی در مدرسه روستایی ایرانی بکار می گیرد. برای مثال در فصل هفتم او در قالبی متنی روان، خوشخوان و بر اساس تحلیلی مردم نگارانه و پر کشش  نشان می دهد که کارکرد مدرسه برای دانش آموز روستایی دهه هاي گذشته، به رغم تصور اولیه، آموزش مواد درسی و موضوعات مختلف مانند علوم، رياضيات، تاريخ و جغرافيا و ... نيست، بلكه به نوعی درونی سازی مجموعه ايی از ارزش ها، باورها و شیوه زندگی مدرن یا امروزی بوده است. او در این فصل به چالش ها و موانع موفقیت مدرسه، بطور کلی و مدرسه روستایی به طور خاص می پردازد.

براي ذكر نمونه ديگر از اين كتاب، مي توان به فصل چهارم، با عنوان «معلمي از رويكرد فرهنگي است» اشاره كرد. شك ندارم كه اگر خودتان معلمي را در جامعه ايراني تجربه و فهم كرده باشيد و معلم و معلمي، برايتان موضوعي براي تامل باشد، تفسيرها و تحليل هاي اين فصل كتاب كاملا برايتان معني دار و به درجات بالايي پذيرفتني خواهد بود. رمز و راز برجستگي تفسيرها و تحليل هاي كتاب، آن است كه نويسنده آن استدلال هايش را بر بافت و زمينه تاريخي و اجتماعي ايران معاصر بنا مي كند. از اينرو ايده ها و استدلال ها براي خوانندة ايراني آشنا با معلمي، حكم بازخواني حديث نفس از زبان و قلم فردي است كه به تعبيري از من به من آشناتر است. همين امر موجب مي شود، خواننده كتاب در بخش هايي از كتاب، فراموش كند كه در حال خواندن متني تخصصي و تحليلي است. او خود را همراه و همسفر نگاه ها و ديدگاه هاي فاضلي مي يابد. گويي فاضلي اندوخته تجارب نسلي معلمان در تاريخ معاصر كشورمان را گردآورده، پردازش كرده و در قالب و قلمي بي ادعا و صميمی به تصوير كشيده است. تصويري كه من و شماي معلم، با ديدن آن، نه تنها از آن دور نيستيم و با آن  احساس غريبگي نمي كنيم، بلكه آن را خوب مي شناسيم: بله، او خانم معلم و آقا معلم كشور خودمان در دوران مختلف حرفه اي و شغلي اش است. همين ويژگي تحليل مردم نگارانه كتاب موجب شده است، خواننده علاقمند و آشنا به مسائل و مباحث اصيل آموزش و پرورش در سراسر اين فصل هم پا و همدل نويسنده به پيش برود.

 این کتاب از سوی  متخصصی دانشگاهی انسان شناسی و مطالعات فرهنگی در باب آموزش و پرورش و مسائل آن نوشته است. اما نوع نگاه بین رشته ای و جدید نویسنده و عطف توجه او در پرداختن به مسائل ملموس واقعی و مبتلابه جامعه ایرانی و بومی خودمان، کتاب را تبدیل به اثری خواندنی و الهام بخش، نه تنها برای متخصصان تعلیم و تربیت، بلکه کلیه علاقمندان فرهنگ و جامعه ایرانی و کلیه دست اندرکاران وادی علم و آموزش کرده است. ترویج و توسعه این نگاه و زاویه دید برای تحلیل مسائل آموزش و پرورش نیاز و مطالبه جدی جامعه آموزشی ماست. این مهم می تواند با بسط فعالیت های مشترک متخصصان و دانشکده های انسان شناسی و تعلیم وتربیت در گام های اولیه، و ایجاد و تاسیس رشته انسان شناسی تربیتی در دانشگاه های کشورمان، در گام های بعدی تسریع شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/11ساعت 10:33  توسط زهرا نیک نام  | 

بیم و امید!

مدتی است که  در جامعه علمی علوم تربیتی کشورمان، بطور کلی و مطالعات برنامه درسی بطور خاص، بحث درباره پژوهش های کیفی رایج شده است. حداقل در این مدت یکساله چندین دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری به گونه های مختلف با من تماس داشته اند و در این زمینه  از من نظر و مشورت خواسته اند.

به نظرم، این موضوع مایه خوشحالی و امیدواری است. به گمانم روش های پژوهش کیفی هوای تازه و پویایی نشاط انگیزی به بحث های جامعه آکامیک علوم تربیتی می دهند. این روش ها به خوبی با روح و اساس دغدغه های یاددهی- یادگیری و مدرسه سنخیت دارند و امکان تولید دانش اصیل و حقیقی را به وجود می آورند.

اساسا، پیچیدگی و چند بعدی بودن مسائل مرتبط با یاددهی-یادگیری توجه به رویکردهای پژوهشی را ضروری می کند که علاوه بر رویکردهای دیسیپلینی ( مثلا  فلسفی، جامعه شناختی، روانشناختی)، تجربه زیسته دست اندرکاران عملی تعلیم و تربیت را موضوع تحقیق قرار دهند. بعلاوه پژوهش های کیفی به دلیل ویژگی بارزشان در اکتشاف و فهم واقعیات تربیتی،  در غیاب نظریه های بومی تربیتی و یا نظریه هایی که به خوبی تبیین گر مسائل مبتلا به ما در حوزه تعلیم و تربیت باشند، برجستگی و جایگاه خاصی می توانند داشته باشند.

 با همه این مزایا و بسیاری دیگر که بی شک برای پژوهش های کیفی در حوزه علوم تربیتی وجود دارد، اما با شناختی که از دانشجویان و فضای دانشگاهی دارم، ابدا توصیه نمی کنم دانشجویان متعارف کارشناسی ارشد، در حال حاضر، در کار پایان نامه هایشان سراغ این روش های پژوهش بروند. به گمانم ساختار منعطف تر این پژوهش ها برای دانشجویی که هنوز یک دست ورزی جدی در کار تحقیق نکرده است، می تواند هرج و مرج روشی به دنبال داشته باشد. به بیان دیگر، کسی می تواند یک محقق کیفی خوب و خبره شود که تجربه یک کار جدی دانشگاهی منضبط، خواه در شکل پژوهش کمی و آماری، خواه در شکل پژوهش مفهومی، نظری انجام داشته باشد. این مطلب را از آن رو می گویم، که در ته نگاه برخی افراد تازه کار در عرصه پژوهش، کار کیفی معادل، جمع آوری یک سری خاطرات و گفتگوهای ساده است، و به دلیل این تصور آن را ساده تر و سهلتر از کارهای آماری و یا مفهومی نظری ارزیابی می کنند و در واقع دلیل انتخاب روشی شان همین موضوع است.

بعلاوه باورهای معرفت شناختی شخصی عمده پژوهشگران تازه کار، به شدت با پیشفرض های معرفت شناختی کثرتگرایانه رویکردهای کیفی پژوهش نه تنها متفاوت که حتی در تضاد شدید است. برای همین این دسته افراد وقتی سر وقت فنون و روش های جمع آوری داده های پژوهش کیفی می روند (نظیر مصاحبه و مشاهده)، یا در مقام تجزیه و تحلیل داده ها و تفسیر آنها قرار می گیرند، ناخواسته، بلایی بر سر پژوهش کیفی می آورند که نگو و نپرس!  محصول این کارهای به اصطلاح پژوهشی چیزی است که  نه می شود آن ها را با ملاک های کار کمی قابل قبول دانست و نه با ملاکهای کار کیفی! بعد تصور می کنید اینگونه محققان محترم در دفاع کارشان چه می گویند؟

لطفا حدس بزنید!

کار من  mixed method است!!

در این شرایط چه می شود کرد؟

 اللهم الختم عاقبت امور بجوهشقراننا!!* خیرا!

اللهم الحفظ طرق البجوهش الکیفی من التحریف!

 

* معرب پژوهشگر است که به شیوه میکس متدی نوشته شده است!
+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/28ساعت 8:25  توسط زهرا نیک نام  | 

درد و دل دانشگاهی!

هفته گذشته فرصتی پیش آمد تا با یکی از استادان علوم پایه دانشگاه شریف گفتگوی نسبتا طولانی داشته باشم. اولش گفتگوها، حول آموزش علوم در کشورمان و مسائل آموزش و پرورش و وضعیت کنونی آن بود، اما کم کم ها بحث  به اوضاع و احوال  رشته های علوم انسانی در کشورمان و مقایسه این رشته ها با رشته های فنی و علوم پایه و دلائل آن کشیده شد. شروع این بحث ها همان و  شدت گرفتن اختلاف دیدگاه های میان دو طرف گفتگو همان! دو طرفی که یک طرفش استاد تمام یک رشته قدیمی و جا افتاده دانشگاهی بود، کسی که زمان نه چندان دوری معاون وزارت علوم بود و طرف دیگرش، یک آموزش و پرورشی یک لاقبای بی پست و مقامی از رشته دانشگاهی جوان و ناشناخته!

 از شما چه پنهان، اصولا بنده در این گونه مواقع به جای آنکه مطابق رویه مرسوم جامعه، دم خود را به دم شتر معظم حضرات بزرگان و ذی نفوذان گره بزنم! تا موقع برخاستن آنها به بلندی و رفعت و مقامی برسم، موضع شترمرغگونه! اتخاذ می کنم.  یعنی نه تنها به تائید و تصدیق نمی پردازم، بلکه بطور ناخودآگاه چیزی پیدا می کنم تا در جایگاه مخالفت قرار بگیرم! در این مورد مشخص، شترمرغیت! اینجانب اینگونه  تبلور یافت که به جای آنکه بر همرشته بودن دوران اول تحصیلات دانشگاهیم با جناب استاد تاکید کنم، و از ابهت و جلال فیزیک و اهمیت آن بگویم، خودم را با هویت رشته ای دوران دوم تحصیلات دانشگاهی می دیدم و گویی من نماینده چند ده بلکه چند صد رشته علوم انسانی ام.  خودم هم نمی دانم چرا اینگونه ام! آخه یکی نیست به من بگوید اصلا تو را سننه!  !!وقت عزیزتان را زیاد نگیرم، خلاصه کلام، آنکه برخی جملات نشان دهنده دیدگاه این استاد شریف که مرا به نوشتن این پست واداشت به این قرار است:

الان نگاه کنید، خانم دکتر ....... 22 سالش است و دکتریش را از  ...... در آمریکا، یکی از بهترین دانشکده های ... جهان، گرفته و الان می خواهد برگردد به ایران. لیسانش را پیش ما گرفته بود. اینها استادان جوان رشته های  ما هستند. اما شما به رشته های علوم انسانی نگاه کنید. استادانشان کیانند؟ چند تا از شاخص های آنها را بگویید؟ کسی را ندارند. یک زمانی امثال طباطبایی و بشیریه بودند که خوب بودند. نوشته های اینها را آدم می خواند کیف می کرد. دقیق و مشخص حرفهایشان را می نوشتند، اما الان می بینیم اینها هم نتوانستند میان جامعه و سیاست تفکیک قائل شوند. تفاوت ظریف میان این دو را متوجه نشده اند و تصور می کنند، به دلیل رشته شان باید حکومت و دولت را زیر سئوال ببرند. استادان علوم انسانی دائم نق می زنند، فقط می گویند آزادی و دموکراسی نیست! ..... باید عوض شود! همه اش مثل ژورنالیستها وارد وادی سیاست می شوند. در حالیکه  استاد علوم سیاسی باید درباره علم سیاست کار کند، حتی درباره وضع سیاسی ایران معاصر کار کند، بدون آنکه حرف زدنش  در جامعه تنش ایجاد کنند. اینها نمی توانند تفاوت جامعه و سیاست را تشخیص دهند.  مگر میرسپاسی نیست. او در دانشگاه های آمریکا کار جدی فکری اش را می کند، اما واقعا کار علمی می کند که  کتابهایش در ایران مجوز ترجمه می گیرد. اما استادان اینجا یا کار فکری نمی کنند یا یک جوری می نویسند که به همه بربخورد و اجازه چاپ نگیرد. یا وضع دانشجویان این رشته ها را ببینید! بهترین رساله های دکتریشان حداکثر ترجمه ای است از کتاب های خارجی! این است وضع علوم انسانی در ایران.

نمی دانید چه احساس درد و تالمی داشتم از این نگاه تحقیر آمیز به استادان و رشته های علوم انسانی اجتماعی. نه تصور نکنید از این دست حرفها کم شنیده ام. نه در جامعه ما پر است از این دست حرفها. از وقتی که با تغییر رشته و ورود به علوم تربیتی نیمه تعلقی به این حوزه ها پیدا کرده ام، چپ و راست از این حرف ها شنیده ام و می شنوم. در ذهنیت  و تصورات عوام و توده مردم و جامعه پراست از این گونه باورها و تلقی ها! اما  مساله این است که تازه پی بردم که در سطوح بالاتر از این هم وضع تفاوتی نمی کند! از مدرسه و دانشگاه ها  گرفته تا  بالاترین سطوح تصمیم گیر و سیاستگذار پژوهشی کشور!

یادم است وقتی می خواستم آزمون دکتری شرکت کنم یکی از دوستانم که دبیر فیزیک بود، به شوخی به من گفت: نخودچی کشمش هایت را خورده ای؟ { «نخودچی کشمش»، در مدرسه مان، کنایه از دروس ساده و اصطلاحا حفظی مانند تاریخ و جغرافی و «خوردن» کنایه از  کاملا از بر و حفظ کردن مطالب بود} و منظورش این بود که  در رشته علوم تربیتی مطالب و دروس اینگونه است. 

  در سطح دانشگاه و استادان دانشگاه هم این باور و برداشت خیلی رایج است. جملات یکی از دوستانم که دکترای شیمی دارد این است:

نه اینکه فکر کنید مغرورم! نه! اما در رشته شما به هر مزخرفی پژوهش می گویند! اصلا رشته های علوم انسانی همه اش همینطور است. پژوهش هایش بی سر و ته است. معلوم نیست قرار است به چه برسند. بالاخره اگر یک مدت وقت بگذاری و چند مطلب جمع کنی می شود تحقیق. اما در رشته های ما این طور نیست. معلوم نیست کار آزمایشگاهی که می کنیم جواب می دهد یا نه! آنقدر باید در کار خلاقیت و پشتکار داشت تا بشود یک مقاله داد. اما رشته های انسانی اینطور نیست!

 این روزها به این فکر می کنم که چقدر این وضع و حال تقصیر ما رشته های انسانی است و چقدرعوامل بیرونی در آن نقش دارند؟ چقدر سیاست ها و سازوکارهای تخصیص بودجه و منابع مالی در تضعیف ما نقش داشته است؟ اجازه دهید به دو مورد اشاره کنم:

وزارت علوم قرار بود برای کمک به دانشجویان دکتری و به منظور آنکه در دوران پژوهشی تحصیلات خود متمرکز بر رساله  شوند، طبق ضوابطی پژوهانه ای  (5 میلیون تومان) به آنها پرداخت کند، اما شرایط و ضوابط عملا به گونه ای بود که تا آنجا که من می دانم در دانشگاه محل تحصیل من هیچ دانشجوی همرشته من نتوانست از این پژوهانه برخوردار شود، در حالی که رشته های غیر از علوم انسانی به راحتی مشمول آن شدند، صرفا به این دلیل که ضوابط و آئین نامه ها مطابق رشته های فنی، یا علوم پایه نوشته شده بود.

یا شما سرانه یک دانشجوی رشته علوم انسانی و غیر از آن  برای وزارت علوم را مقایسه کنید، به گمانم در برخی رشته ها این نسبت حتی از یک به بیست هم در می گذرد!! لطفا نگوئید که هزینه تجهیزات و آزمایشگاه ها و کارگاه ها در این رشته ها چنین اقتضا می کند! زیرا واقعا اگر بخواهند اقتضا شرایط آموزش مناسب رشته های علوم انسانی را رعایت کنند این تفاوت این مقدار نخواهد بود. حتی بودجه ای خرید کتاب توسط کتابخانه های دانشگاه ها به شدت به نفع رشته های غیر علوم انسانی است. حق اشتراک و عضویت در پایگاه های اطلاعاتی مرتبط نیز به همین منوال است.  

بودجه طرح های پژوهشی این دو حوزه که واقعا  به هیچ روی قابل مقایسه نیست! مثال ساده آن، میزان حمایتی است که ارگانها و سازمانهای دولتی از رساله های دکتری و فوق لیسانس مرتبط با دستگاه خود به عمل می آورند.  در سال گذشته هر رساله آبکی رشته های فنی یا حتی علوم پایه به ویژه اگر پیشوند نانو را هم با خود یدک می کشید، بطور متوسط 20 برابر بیشتر از هر رساله دکتری  در رشته ای دانشگاهی من حمایت می شد!

یا شما یک قلم بودجه دو طرح ملی متعلق به دو رشته مختلف (یکی علوم پایه و دیگری علوم انسانی) را در نظر بگیرید: ساخت رصدخانه ملی و طرح سند ملی برنامه درسی (که به گمانم بزرگترین طرح  کل تاریخ آموزش و پرورش کشورمان بوده و نتیجه اش حداقل بر 20 میلیون ایرانی به طور مستقیم تاثیر می گذارد). در حالی که بودجه  اولی در سال جاری 300 میلیارد تومان بوده است، بودجه کل دومی در طول چند سال انجام آن، در حدود یک صدم این مبلغ بود!!! شما بر این تفاوت میزان  و درجه تاثیرگذاری را هم اضافه کنید تا  بیعدالتی ها مشخص شود.

قصد تبرئه و کم کاری خودم و برخی اهالی رشته های علوم انسانی را ندارم، اما نمی توانم مساله را تک متغیره ببینم و از نقش دره عظیم تفاوت تخصیص پول و قدرت (با مهندس و پزشک سالاری در مدیریت کلان کشور) میان رشته های دانشگاهی به سادگی بگذرم.

نمی دانم اگر مبنای مقایسه را منطق هزینه فایده و میزان و  دامنه تاثیر گذاری فعالیت ها  قرار دهیم، چقدر عملکرد رشته های غیر علوم انسانی قابل دفاع است یا چقدر علوم انسانی در مقایسه با رشته های دیگر قابل نقد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/07ساعت 23:28  توسط زهرا نیک نام  | 

زنده شدن شیرینی ایام گذشته

سال اول دوره دکتری برایم یکی از بهترین دوران تحصیلم بود (و البته از بدترین و سخت ترین سالهای کاریم در آموزش و پرورش). عطش و ولع وصف ناپذیری برای خواندن داشتم. مثل یک مکنده قوی جارو برقی همه چیز می بلعیدم و می خواندم و از این همه تنوع موضوعاتی که به گمانم می توانست به رشته برنامه ریزی درسی مرتبط باشد، لذت می بردم. رشته ای که وسعتش به آدم فرصت دهد خودش آنگونه که دوست دارد به آن شکل دهد و  به آن هویت ببخشد مرا مجذوب کرده بود. بعلاوه گستردگی و وسعت قلمرو رشته، آنگونه که من با آن مواجه شده بودم، مرا به تحیر انداخته بود و موجب شده بود  شدیدا احساس بی سوادی  بکنم.

 دوره دکتری، زمان تخصص گرفتن فرد در یک حوزه است، اما من تازه، بعد از دوبار تغیر رشته در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس با رشته برنامه ریزی درسی آشنا شده بودم. برای همین باید کمبودها را سریع جبران می کردم. یکی از دروس فوق العاده خوب و کمک این دوران تحصیلم، درس زبان تخصصی بود. در  این درس، در کنار مقالات زبان اصلی مرتبط با رشته، کتابی به اسم  Cultures of Curriculum  هم جزء متون درسی مان بود. کتابی فوق العاده خواندنی و الهام بخش بود. الان که به آن سالها بر می گردم، شیرینی خواندن مطالب این کتاب و این درس دوباره در کامم زنده شد. به یاد می آورم بعضی وقتها برای این درس دو واحدی، چندین روز کامل وقت می گذاشتم. البته منظورم از روز کامل بعد از برگشت از مدرسه و تدریس است. برایم خواندن و ترجمه این کتاب رفع خستگی کار و تجدید قوای تحلیل رفته از کار در مدرسه ای بود که مدیری داشت که بعد از خدا (و شاید بیش از خدا!) نمره را می پرستید و مقدس می شمرد. آنقدر کتاب برایم شیرین و خواندنی بود که حتی دوست داشتم برخی جملاتش را حفظ کنم.  

همه این مطالب را برای این نوشتم که خدمتتان بگویم این کتاب اخیرا ترجمه شده و با مشخصات ذیل به بازار آمده است:

نام کتاب: فرهنگ های برنامه درسی (نظریه ها)

نویسنده: پاملا بلوتین پوژف و دیگران

ترجمه: دکتر محمود مهرمحمدی و دیگران (من هم جزء این دیگران هستم - البته با یک اشکال در درج اسمم )

انتشارات: سمت

قیمت: 3800 تومان

کتاب نه فصل دارد و هر فصل آن را یک نویسنده صاحب نظر در آن عرصه نوشته است: 

فصل اول: مفهوم پردازی برنامه درسی

فصل دوم: درک برنامه درسی به عنوان فرهنگ

فصل سوم: تربیت برای کار و بقا

فصل چهارم: قرار گرفتن در مدار دانش و ارزش معیار 

فصل پنجم: پرورش خویشتن و معنویت

فصل ششم: ساخت فهم

فصل هفتم: مردم سالاری در بستر اندیشه و عمل

فصل هشتم: مقابله با نظم حاکم

فصل نهم: بازسازی فرهنگ برنامه درسی

اگر وقتتان اجازه نمی دهد که همه کتاب را بخوانید و مجبورید به صورت گلچین از این کتاب استفاده کنید، به نظر من از فصل  اول و دوم و بعد آخر شروع کنید. فصل دوم رویکرد پژوهشی کتاب (ترکیبی ار انسان شناسی و فلسفه) را توضیح می دهد و فصل آخر نیز، به گونه ای جمع بندی و تلخیص مطالب کتاب است. باید اعتر اف کنم که اولین بار در این کتاب بود که اسمم انسان شناسی را به عتوان حوزه ای که به رشته مطالعات برنامه درسی ارتباط وثیقی ذارذ شنیدم! و فرهنگ به عنوان یک کلید واژه مهم کار رساله دکتری برایم مطرح شد.

 البته فصول پنجم و ششم کتاب هم بسیار خواندنی است (ترجمه اولیه آنها کار من است ، امیدوارم شیرینی و جذابیت مطالب کتاب  در ترجمه خودش را نشان داده باشد). اگر دیدگاه های اجتماعی و انتقادی به مباحث برنامه درسی را می پسندید، سر وقت فصول هشت و نه بروید و اگر دسته بندی و مفهوم پردازی جدید از دیدگاه های سنتی نسبت به برنامه درسی همچنان برایتان جالب است، فصول سه و چهارم کتاب، در این زمینه فوق العاده اند.

لذت خواندن این کتاب را از دست ندهید!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/14ساعت 6:40  توسط زهرا نیک نام  | 

گرگها همیشه دنبال ما می دوند!

از ابتدای این هفته، تقریبا تمام روزم به تدریس به مدرسان مناطق و شهرهای مختلف می گذرد، حتی روز نیمه شعبان. قرار است از سال آینده کتاب های جدید علوم اول ابتدایی (بعد از بیش از 15 سال ثبات)  وارد نظام آموزشی بشود، درس ریاضی هم مثل علوم جدیدالتالیف خواهند بود. کلاس هایی که از اول این هفته آغاز شده به مدرسین مناطق و شهرهای مختلف برنامه درسی جدید را معرفی می کند و رویکرد و اهداف آن را باز می کند و پیش نویس کتاب جدید را برای آنها تشریح می کند. حدودا 720 نفر قرار است از تمام نقاط آموزشی کشور، به عنوان نمایندگان و مدرسان مناطق مختلف آموزشی کشور، یک دوره کلاس شش روزه را بگذارنند که به ریاضی (24 ساعت)، علوم (16 ساعت) و آموزش برنامه درسی ملی (6 ساعت) اختصاص دارد. فعلا گروه اول این مدرسین در دو مرکز تربیت معلم شهدای مکه و شهید چمران در حال گذراندن این دوره ها هستند.

برای من تدریس به معلمان شهرها و روستاهای مختلف تجربه جدید و تازه ای است. برای همین برخلاف انبوهی از کارهای امتیازدار!! که علی القاعده از یک نیروی در سطح هیئت علمی انتظار انجام آن می رود، سراغ آموزش مدرسان این دوره ها رفته ام. سروکار داشتن هر چه بیشتر با آدم های مختلف کشورمان که در آ.پ کار می کنند برای من آموزنده است. شناخت معلمان اول ابتدائی مناطق مختلف کشورمان چیزی است که در هیچ کتاب یا متن تخصصی نمی توانم آن را بیابم. شاید یک وقتی درباره آنچه از این دوره و ارتباط با آدمهای مناطق مختلف آموختم  بنویسم. مثلا درباره مدارس چند پایه و مختلط روستایی یا تفاوتهای فرهنگی معلمان مناطق مختلف که این چند روز در گفتگو با معلمان اقصاء نقاط کشورمان دریافتم. 

اما الان هدف نوشتن درباره این دوره به طور مشخص نیست. شما خوب و بهتر از من می دانید که آدم تحصیل کرده (به ویژه در سطح دکتری) در کشورمان قرار نیست جامعه و فضای فرهنگی اجتماعی مرتبط با تخصصش را بشناسد! اتفاقا مکانیسم و سازوکارهای فعالیتهای علمی فاصله گرفتن هر چه بیشتر با واقعیت زندگی مردم را به دنبال دارد یا حداقل در عمل تشویق می کند. حدیث مفصل تعارض میان آنچه در سیستم رسمی و حتی دانشگاهی ما مهم و امتیازدار به حساب می آید با آن کاری که به واقع کار حسابی است، ماجرا و حدیث مفصل و به زعم من پرغصه ای عدم پیشرفت ماست. هدفم الان بیان این چیزها نیست. آنچه الان برایم نوشتن و ثبت آن مهم است و من را وادار به نوشتن این صفحه از تجربه کاری و زندگی ام کرده است، تحیر انگیز بودن کارها و فعالیتها در آموزش و پرورش است. من یک کلمه می نویسم تحیرانگیز، اما شما به قول معروف آن را رنگی بخوانید تا شاید کمی متوجه منظورم و حس و حال واقعی این وضع بشوید.

به نظرم اینگونه کارها در دنیا بی سابقه است و نتوان در کشوری نظیرش را یافت. تدوین، تالیف، آموزش، چاپ و توزیع کتاب درسی جدید با رویکردی متفاوت از قبل در ظرف چند ماه!!! و نه تنها کتاب درسی جدید، بلکه تهیه بسته آموزشی با نه جزء (سه تا کتاب، سه تا فیلم، دو تا نرم افزار به همراه سایت پشتیبان) به تفکیک هر درس در مدت چند ماه!! من که مات و متحیر شده ام! کار الان تدریس به مدرسان مناطق مختلف کشور هم در تداوم این فعالیتهای مافوق سرعت نور برای آموزش و اشاعه برنامه درسی جدید است، که البته مثل موارد قبلی من هم شریک جرمم!!! (اگر  ایمان قوی و محکمی در وجودم بود بایددر این ماه شعبان به خاطر این مشارکت طلب عفو می کردم ). نمی دانم چقدر توانستم حس و برداشتم را از سرعت فوق العاده بالای فعالیتهای انجام شده به شما منتقل کنم. فقط این را بگویم که اگر هرکدام از این کارها قرار بود در روال معمول و منطقی آن طی شود باید حداقل یک سالی طول می کشید و بعد هم اجرای آزمایشی می شد و بعد از بازخوردهای مختلف، تازه برنامه سراسری می شد. اما الان از شروع کار ( بعد از تصمیم مسئولان اصلی آپ برای انجام تحول در برنامه ها و کتب درسی) حدوداً  سه ماه!!!! گذشته که برنامه درسی آموزش علوم تجربی در آستانه تحویل به مدارس قرار گرفته است!

 راست گفته اند که آدم با سرعت و توان بسیار بیشتر از آن چیزی که تصورش را می کند می تواند بدود، به شرط آنکه گرگی دنبال او گذاشته باشد. این چند مدت کاملا می بینم که چقدر این تمثیل  درست است. اما دائم این سئوال را از خودم می پرسم که نمی شود به تدریج رشد بکنیم و پیشرفته شویم و از زندگی در نواحی بیابانی و جنگلی و دور افتاده پر گرگ فاصله بگیریم تا لازم نباشد همیشه با این سرعت بدویم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 20:25  توسط زهرا نیک نام  | 

این روزها

 

چند روزی بود که می خواستم مطالبی راجع به روزمرگی ها و کارهای روزانه یک دانش آموخته دکتری بنویسم. تنبلی و شاید تراکم کاری مانع (البته بین خودمان باشد همه اینها بهانه است) بود. امروز دیگر دیدم  بیشتر از یک ماه است هیچ چیز ننوشته ام. از خودم خجالت کشیدم. این بود که گفتم حتی اگر چیزی که می نویسم از هر دری سخنی بشود، باز هم باید این وبلاگ را به روز کنم. از چند چيز مي توانم بنويسم، روز تولدم كه دو روز پيش بود! خنده دار و مضحك بودن برخي روالهاي اداري بخش هاي پژوهشي و برنامه ريزي آپ كه از شما چه پنهان جرات نمي كنم وارد جزئياتش شوم! گرماي شديد و ترافيك آزار دهنده تهران كه همه تان درباره آن مي دانيد، برنامه خواهرجان براي هجرت علمي از وطن به دليل سياست هاي پذيرش مشكل دار دانشجوي تحصيلات تكميلي دانشگاه هايمان كه حديث غم انگيزي است براي خودش، ترديد درتصميم گيري براي ماندن يا رفتن از آپ و خلاصه خيلي چيزهاي ديگر!  

اما عمده حرفی که دوست دارم بنویسم مربوط به همایش آموزش علوم و فناوری کیش  است. قرار است این همایش از ۱۹ تا ۲۱ ام تیرماه در کیش-فصل خرماپزون!- برگزار شود. من در این همایش  مقاله دارم. اما از آن جالبتر شرکت در یک میزگرد است که به بحث بومی سازی آموزش علوم می پردازد. در این میزگرد خانم دکتر علم الهدی و آقایان دکتر مهرمحمدی و دکتر منصوری حضور دارند و من هم هماهنگ كننده و كارشناس مجري! (از آن واژه هاي من در آوري خودما ست) هستم. در ادامه  محورهای بحث این میزگرد را می نویسم تا اگر مایل بودید نظرتان را بنویسید و اگر خواستید آف لاین در بحث های این نشست مشارکت داشته باشید.

محورهاي عمده پيشنهادي براي ميزگرد بومی سازی آموزش علوم:

محور اول: تبیین مفهوم بومی سازی آموزش علوم:

در اين محور به اين پرداخته مي شود كه در تلقي رايج علم (natural science) امري جهاني و عام دانسته مي شود، و بر اساس اين نوع نگاه تصور مي شود، آموزش علوم نيز فارغ از دغدغه ها و اقتضائات كشورهاست. اين محور به روشن كردن اين امر مي پردازد كه آيا مفهوم بومي سازي آموزش علوم، اصطلاحي معنادار است يا فاقد معنا؟ اگر اين مفهوم داراي معناست، در چگونه  تلقي و برداشتي نسبت به آن؟

محور دوم: چرایی و ضرورت بومی سازی آموزش علوم

بر اساس تبيين هاي مختلف از بومي سازي آموزش علوم و پاسخ هاي مختلف به معناي اين اصلاح، اين سئوال پيش مي آيد كه ضرورتبومي سازي آموزش علوم چيست. به عبارت ديگر چرا كشور ما، راه هموار و رفته برخي كشورهاي موفق در زمينه آموزش علوم را پي نگيرد و ادامه ندهد؟ چرا خود را به زحمت بياندازيم و مسير و راهي متفاوت براي آموزش علوم خود تعريف كنيم و بسازيم؟ اين محور مي تواند شامل دو محور فرعي باشد:

الف- وضعيت موجود آموزش علوم در كشور ما با چه مشكلات ناشي از مسائل فرهنگي و اقتضائات خاص كشور ما مواجه است كه بومي سازي آموزش علوم  را امري ضروري و مهم كرده است(ضرورتهاي برامده از وضع موجود).

محور سوم: چگونگی و راهکارهای بومی سازی آموزش علوم

در اين محور به اين پرداخته مي شود كه بر اساس دو محور پيشين چه راهكارها و دلالتهاي كلي براي آموزش علوم خاص ايران امروز مي توان طرح كرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14ساعت 15:26  توسط زهرا نیک نام  | 

سخنرانی

سخنرانی ماهیانه انجمن مطالعات برنامه درسی در این ماه باعث شد یک پستی برای وبلاگ بنویسم.

در این جلسه قرار است سخنرانی با من باشد و اساتید میزگرد هم دکتر فاضلی-دکتر امانی و دکتر وصالی هستند که قرار است به نقد و بررسی و ارائه دیدگاه های خودشان درباره مطالب ارائه شده بپردازند.

این سخنرانی برای من فرصتی است که بازخورد وسیعتری از آنچه در کار رساله به آن رسیدم دریافت کنم. البته نمی دانم باید انتظار چه جور چالش فکری داشته باشم. به گمانم تا حدودی این به نوع ارائه من بستگی دارد. منظورم شیوه ارائه نیست. بلکه منظورم این است که چه مطالبی را برجسته کنم و چه مطالبی را با سرعت رد شوم یا چقدر تیزی ها و مواردی که در یک آموزش و پرورش از نوع ما معمولا مسکوت گذاشته می شود را بیان کنم.

خلاصه برایم تجربه جالبی است به ویژه که تصور کنم عنوان سخنرانی ام با ذهنیت های برخی ها تفاوت آشکار در اینباره دارد.

رویکرد فرهنگی-­ اجتماعی به آموزش علوم تجربی : گزارش پژوهشی مردم نگارانه در ایران

سخنران:
دكتر زهرا نيكنام


اعضا ميزگرد:
دكتر نعمت الله فاضلي عضو هيئت علمي دانشگاه علامه
دكتر محمود اماني طهراني عضو هيئت علمي سازمان پژوهش

دكتر منصور وصالي عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد رجايي

تاريخ و زمان:
چهارشنبه 25 خرداد ماه 1390
ساعت 10 الي 12:30

مكان:
سازمان پژوهش و برنامه ريزي - طبقه هشتم- سالن جلسات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/23ساعت 8:53  توسط زهرا نیک نام  | 

خوب شنيدن

هميشه فكر مي كردم يكي از ويژگي هاي اصلي  و متمايز كننده من نسبت به ديگران خوب شنيدن است. فكر مي كردم به مراتب بيشتر از همه كساني كه دوروبرم مي شناسم در گفتگوها، شنونده خوب صحبت ها هستم. شنونده اي، تا حدودي صبور و با حوصله كه نه تنها خوب مي شنود بلكه خوب به سخن مخاطب دل مي دهد و مي خواهد فهم دقيقي از صحبتهايشان داشته باشد. حتي در طول  بخش ميداني انجام رساله دكتري، تصور مي كردم اين ويژگي ام بود كه به من در جهت درك و فهم لايه هاي زيرين ديدگاه هاي دانش آموزان كمك كرد. حتي اين آخري ها تصور مي كردم پژوهشگري مي تواند پژوهش تفسيري يا معناكاوانه را به خوبي انجام دهد كه شخصيت و ويژگي هاي شخصيتي خاصي داشته باشد. يكي از آن ويژگي ها به گمانم مهارت و قابليت  خوب شنيدن بود. اما چند روز است فكر مي كنم مساله به اين سادگي ها هم نيست. شنيدن در موقعيت هاي مختلف با هم تفاوت دارند. شنيدن يا نشيدن صحبتهاي ديگران به خيلي چيزها ارتباط دارد، براي مثال، بستگي به نسبتي دارد كه من با فرد مخاطب خود در ذهن تصور مي كنم يا موقعيتي كه خودم را در آن مي بينم، يا ... .

شما چه فكر مي كنيد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/09ساعت 10:39  توسط زهرا نیک نام  | 

تصمیم گیری

چه چیزی در تصمیم گیری آدم ها- اقدام و عمل آنها اثر می گذارد؟ تا حالا شده کاری را بکنید که تا   قبل از آن خودتان هم فکرش را نمی کردید؟ یا کاری را نکنید که فکرش را می کردید که هیچ وقت در انجام دادنش تعلل نخواهیدکرد؟

این موجود دو پا که اسمش انسان است موجود واقعا عجیبی است که خودش هم نمی داند چه جور موجودی است. به نظرم  مساله تصمیم گیری و انتخاب مسائل خیلی جالب و مهمی  اند که می ارزد آدم درباره شان یک عمرکار  علمی کند.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/30ساعت 23:37  توسط زهرا نیک نام  | 

احساس

... و انسان با سعي و خطا ياد مي گيرد.

فكر مي كنم آدم هاي بزرگ به اندازه اشتباهاتي كه كرده اند بزرگ هستند. نمي دانم چقدر با اين مطلب موافقيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/27ساعت 15:51  توسط زهرا نیک نام  |